حسين فاطمى

21

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

آن اشخاصى كه به آنها تأسّى نمودند « 1 » . نظر نما در بازار اسلام اسمى جز از اسلام چيز ديگر نيست ، صورت بىسيرت است ، و همين معنا است كه ضعفاء العقول را از دين منحرف مىكند ، مىگويند : محمّد رسول اللّه است ولى قانون يك نفر خارج از دين را بر حكم محكم او مقدّم مىدارند ، فرزند آن بزرگوار مىفرمايد : « لا يجوز للرّجل أن يتصرّف فى مال أخيه الّا بطيب نفس منه » « 2 » و ما مردم تصرّف مىكنيم در ملك مردم در حال عدم رضايت آنها استخفافا به فرمايشات رهبران و تقوية لقانون أعدائهم . الحذر ، الحذر ! از غضب و قهر حق كه بگيرد شما را . شيخ صدوق رحمه اللّه به سند معتبر از ريّان بن الصّلت روايت كرده است كه خواند براى من على بن موسى الرضا عليه السّلام اين اشعار را كه از جناب عبد المطّلب است : يعيب النّاس كلّهم زمانا * و ما لزماننا عيب سوانا نعيب زماننا و العيب فينا * و لو نطق الزّمان بنا هجانا و انّ الذّئب يترك لحم ذئب * و يأكل بعضنا بعضا عيانا لبسنا للخداع مسوك ظبى * فويل للغريب إذا أتانا « 3 » ترجمه : [ تمام مردم عيب را روى زمان مىگذارند ، و حال آنكه عيب زمان ، فقط ما هستيم نه چيز ديگر ؛ عيب و نقص را بر سر زمان مىگذاريم و حال آنكه عيب در خود ما است و چنانچه زمانه به نطق و زبان بيايد ما را هجو خواهد كرد و عيب را به ما نسبت خواهد داد ؛ گرگان بيابان گوشت بدن يكديگر را نمىخورند و حال آنكه بعض از ما بنى آدم بعض ديگر را عيانا و آشكارا مىخوريم ؛ از براى گول زدن يكديگر پوست آهوان را لباس خود قرار داديم ، پس واى بر شخص غريب و ناشناس زمانىكه پيش ما بيايد . ] و ايضا اين شاعر فارسىزبان در همين معنى خوب گفته : آبادى ميخانه ز ويرانى ماست * جمعيت كفر از پريشانى ماست اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست در مسلمانى ماست

--> ( 1 ) - منية المريد ، ص 145 . ( 2 ) - وسائل الشّيعه 5 / 120 با اندكى تفاوت . ( 3 ) « عيون اخبار الرضا عليه السّلام » 2 / 177 .